چاپ

 

تاریخ مبارزات ملت‌ها نشان داده است که آزادی واقعی نه در جابجایی قدرت میان مستبدان، بلکه در تغییر بنیادین ساختارها نهفته است. امروز، در حالی که جغرافیای ایران دستخوش تحولات و اعتراضات گسترده است، صدای برخاسته از آزربایجان جنوبی طنینی متفاوت دارد. صدایی که فریاد می‌زند: «آزربایجان نه برای تغییر رنگ زنجیر، بلکه برای شکستن همیشگی آن برمی‌خیزد.»
در هیاهوی رسانه‌ای اپوزیسیون مرکزگرا، تلاشی سیستماتیک در جریان است تا اعتراضات ملل تحت ستم را به سود جریان‌های خاصی مصادره کنند. جریاناتی که نماد آن‌ها یا «پهلوی‌زادگان» هستند که رویای بازگشت استبداد تک‌زبانی و تک‌ملتی را در سر می‌پرورانند، و یا «رجوی‌زادگان» که کارنامه‌ای تاریک از ایدئولوژی‌های بسته و توتالیتر دارند.
برای ملت تورک آزربایجان، این جریانات نه راهی برای نجات، بلکه تکرار تراژدی گذشته هستند. تجربه تاریخی دوران پهلوی که با نسل کشی، انکار هویت، زبان و فرهنگ تورکی و تحمیل شوونیسم همراه بود، هنوز در حافظه تاریخی ملت ما زنده است. آن‌که امروز با شعارهای فریبنده دموکراسی جلو می‌آید اما حاضر نیست حق تعیین سرنوشت ملل را به رسمیت بشناسد، در واقع همان زنجیر استبداد را در دست دارد، تنها با رنگ و لعابی جدید.
ملت آزربایجان به خوبی دریافته است که استبداد دینی فعلی و استبداد سلطنتی یا ایدئولوژیک مدعیان اپوزیسیون، دو روی یک سکه هستند: سکه‌ی «تمرکزگرایی» و «انکار حقوق ملل». انتخاب میان این دو، انتخاب میان بد و بدتر نیست؛ بلکه انتخاب میان ماندن در زندان با زندانبانِ عمامه‌دار یا زندانبانِ کراواتی است. پاسخ آزربایجان به هر دو قاطع است: «نه!»
آنچه در خیابان‌های تبریز، ارومیه، اردبیل، زنجان و سایر شهرهای آزربایجان جنوبی می‌گذرد، دنباله‌روی از تهران یا سایر جریانات مرکزگرا نیست. سکوت‌های معنادار در برخی مقاطع و خروش‌های طوفانی در مقاطع دیگر، نشان‌دهنده‌ی بلوغ سیاسی این ملت است.
مردم آزربایجان دیگر سربازان بی جیره و مواجب دموکراسی‌خواهی برای مرکز نیستند تا با خون خود فرش قرمز را برای دیکتاتور بعدی پهن کنند. این ملت امروز با شعارها و پلاکارد‌های خود اعلام می‌کند که تنها برای منافع ملی خود، برای صیانت از خاک و زبان خود، و برای رسیدن به حق مسلم «تعیین سرنوشت» به میدان می‌آید.
استعاره «شکستن زنجیر» دقیقا به معنای پایان دادن به ساختار استعمار داخلی است. زنجیری که اقتصاد آزربایجان را ویران، محیط زیستش را خشک و زبانش را ممنوع کرده است، با تغییر رژیم در تهران باز نمی‌شود، مگر آنکه ساختار سیاسی به کلی دگرگون شده و حق حاکمیت ملی به رسمیت شناخته شود.
پهلویسم و جریانات همسو با آن، می‌خواهند زنجیر اسارت ملل را که اکنون زنگ‌زده و فرسوده شده، با زنجیری نو، براق و مدرن تعویض کنند. اما آزربایجان جنوبی بیدار است (اویانیب). این بیداری ملی اجازه نخواهد داد که تاریخ تکرار شود.
مبارزه امروز آزربایجان، مبارزه‌ای برای بودن و ماندن است. این ملت نه به دنبال ناجی از خارج است و نه دل به آلترناتیوهای ساختگی مرکزگرا بسته است. راه آزربایجان از مسیر استقلال رای و تکیه بر قدرت ملی خود می‌گذرد.
زمانی که آزربایجان تمام‌قد به پا خیزد، نه برای آن است که اربابی را با ارباب دیگر عوض کند؛ بلکه برمی‌خیزد تا دیوار زندان ملل را فرو ریزد و سرنوشت خویش را به دست خویش بنویسد. این قیام، قیامِ رهایی است، نه قیامِ جابجایی قدرت.